من ھنگامی می توانم دوست بدارم که عشق من درخور معشوق باشد و با نیازھا و طبیعت او ھمخوانی داشته باشد
. عشق من به گیاھی که به آب کم نیاز دارد، خود را در این نشان می دھد که تنھا ھمانقدر که نیاز دارد به آن آب بدھم. اگر درباره ی «آنچه که برای گیاھان سودمند است» یک پیش باوری دارم، مثلا این که ھمه ی گیاھان به آب فراوان نیاز دارند، گیاه را خراب خواھم کرد و از بین خواھم برد، چون نمی توانم آن را چنان که بایسته ی اوست دوست بدارم .
پس فقط دوست داشتن و «بھترین آرزوھا» را برای یک موجود زنده ی دیگر داشتن، کافی نیست.
تا ندانم نیاز یک گیاه، یک حیوان، یک کودک، یک مرد، و یا یک زن چیست، و تا نتوانم خود را از پیش فرض ام در این باره که بھترین چیز برای دیگران چیست و از میل ام به کنترل دیگران، رھا کنم، عشق من ویرانگر است- بوسه ی مرگ است .
برچسب:
نویسنده: باربد باقری