یاد وی در جنبش برگی ز باد / وا نکرده چشم می آید به یاد
(هنگامی که حتی یک برگ تکان میخورد سریعا انسان به یاد آن شخص می آُفتد و حتی هنگامی که از خواب چشم باز میکند سریعا یاد آن شخص می افتد، در واقع اولین چیز است و هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.)
هر چه کردی اندرونش حسّ او / در نگاهت هاله ای تصویر گو
(هر کاری انجام میدهی به یاد آن شخص و هر فعالیتی که انجام میدهی به یاد و خاطره آن شخص انجام میدهی. و آنقدر که همه ی کارها را به یاد او انجام می دهی هر شخصی که ببیندت چشم ها و نگاه تو نشانی از خوب نبودن حالت را دارد.)
خود بدان وابستگی آگه نه ای / پایه هایت بر شن سست مینهی
(خودت از آن بلایی که بر سرت آمده آگاه نیستی و نمی دانی که چه چیزی در پشت قضیه وجود دارد، چرا که چون آگاهی نداری مثل این میماند که پایه های زندگیت را بر شن سست می گذاری و بنای ساختمان وجودیت، یا همان خواسته هایت را بر شن سست میگذاری.)
گر که دلبر از تو رویش بر گرفت / شد همان تسبیح و نخ را پس گرفت
(حال پیش خودت حساب و کتابها را انجام میدهی و اقدام میکنی به جلو رفتن و از پیش برای خودت یکسری چیزها را درست کردی، ولی ناگهان اتفاقی پیش می آید و میبینی که شخص رفت و یا اینکه نشد، گویی که نخ تسبیح را گرفتند و پاره کردند و تمام آن دانه ها پخش و پلا شد، و در واقع دیگر نمیتوانی هیچ کدام از آن دانه ها را به هم ارتباط دهی، نمی توانی کار کنی، نمیتوانی درس بخوانی، نمی توانی بخوابی، و در واقع نمیتوانی هیچ کدام را به هم ربط دهی.)
تا بریزد بر زمین آمال تو / پوچ و بی معنی شدی اموال تو
(وقتی که این اتفاق می افتد و تمام دانه های تسبیح تو بر زمین ریخت دیگر هیچ کدام از اموال تو که همان صفات تو هست در هیچ جا به کارت نمی آید، نمیتوانی از هیچ کدام استفاده کنی چرا که هنگامی که آن نخ را کشیده اند تمام شیرازه ی بنایت از بین رفته است و از تعادل خارج شده است.) ولی در واقع همه ما در کنگره60 این را آموخته ایم که هنگامی که یک ساختاری بخواهد بنا شود بایستی ابتدا ویران شود و این ویران شدن بسیار ناخوشایند و تلخ میباشد.
بر زمین گوید که بگشاید دهن / تا ببلعد پیش از اتمام سخن
(یعنی شخص به زمین میگوید که دهنت را باز کن و پیش از اینکه من حرفم تمام شود، من را در درون خودت جا بده تا من بتوانم از این وضعیت نجات پیدا کنم.)
ناتوانی عاقبت مأیوس وار / خسته نا امید از دیدار یار
(در این حالت احساس ناتوانی بهت دست می دهد، چرا که احساس می کنی، مورد پسند واقع نشدی، مورد قبول واقع نشدی، احساس می کنی که یک عیبی داری یک مشکل و مسئله ای داری و به خودت و تمام وجودت شک میکنی که تمام آن چیزهایی که تا بحال انجام دادی کم بوده، یک ایرادی داری یک نقصی داری و این از دست دادن ها باعث به وجود آمدن یک شکافی و یک خماری ای میشود که حتی بعضی اوقات شخص دچار شکم روی می شود و دقیقا روی سیستم ایکس تأثیر گذاشته، منتها این روش به صورت بی سیم تأثیرش را روی سیستم ایکس گذاشته، یعنی ذهن و افکار را مرتب به خودش مشغول کرده و شخص از نظر افکار و امواج سیستم ایکس را وابسته به امواج و تصورات و رویدادهایی که از اکنون شخص دریافت میکند، کرده است، امّا در مورد مواد مخدر بارش بر روی حالت بی سیم است ولی، نتیجه هر جفت آنها تخریب سیستم ایکس و یا سیستم شبه افیونی شده است. و در آخر خسته و نا امید می شوی از دیدار یارت.)
قلبت آزرده شده دانم ترا / وصف حالت از زبان ما روا
چون خمار عشق و بیماری شدی / در پی درمان بیزاری شدی
(الآن که افتادی در حالت خماری و حالت بیمار گونه را پیدا کردی و حوصله هیچ کسی را نداری و حوصله انجام هیچ فعالیتی را نداری و هیچ انگیزه ای نداری، متوجه شدی که این
قضیه عشق شکل دیگری هم دارد و آن همین حالت بیماری ای هست که برایت به وجود آمده، حالا چه؟ حال عقلت حکم میکند که در پی درمان این بیزاری حرکت کنی چون که این احساس در انسان یک بیزاری و یک بیماری شدیدی را به وجود میآورد که برای برطرف شدن این بیزاری بایستس انسان یک درمانی را در خودش پیدا کند و انجام بدهد.)
در واقع در اینجاست و در این سرخوردگی هاست که انسان میتواند تبدیل بشود به یک قاتل، میتواند تبدیل شود به یک انتقام جو و پیش خودش بگوید که حالا که من شکست خوردم از همه انتقام میگیرم، مثل آدمی زخمی میماند که جزام گرفته و میخواهد که همه را به آن مبتلا کند. امّا در اینجاست که شخص باید انتخاب بکند که از این باروت برای شکافتن صخره استفاده بکند، صخره نماد همان تاریکی هائیست که انسان را محاصره کرده اند و انسان را از جهان روشنایی ها و جهان واقعیت و حقیقت، دور نگاه داشته اند، بایستی شخص در اینجا بتواند، بین این جهانی که درش قرار گرفته، یک پلی یا یک تونلی بزند، اینجا بایستی شخص از آن باروت استفاده بکند و وجود خودش را شروع کند به سوراخ کردن، و اگر توانست این کار را انجام بدهد و وجود خودش را سوراخ بکند در ادامه و در نهایت به امید خدا به جهان روشنایی دست پیدا میکند، ولی اگر موفق نشد از اون باروت برای منفجر کردن خودش و دیگران استفاده میکند.
زمانی که شخص صفات کلیدی درونش را از دست بدهد و بعد از مدتی با فردی روبرو شود که همان صفات از دست رفته او، در درون فرد مورد نظر وجود دارد، احساس خلاء می کند و تصور می کند که نیمه گمشده اش را پیدا کرده است، در ادامه این حس باعث جهش در فرد می شود و سیستم خمر او بطور موقتاً خوب کار می کند.
دوپامین در افراد عاشق، 8 برابر بیشتر از افراد معمولی ترشح می شود درست مانند اینکه شخص کوکائین مصرف کند، به این دلیل احساس پروانه ای بهشان دست می دهد. شکلات هم به مقدار خیلی کم دوپامین را افزایش می دهد، به همین دلیل برخی از بیمارانی که بیماری افسردگی دارند، شکلات زیادی مصرف می کنند که این راه درستی برای درمان افسردگی نمی باشد و در ادامه منجر به بیماری قند می شود.
شخص در تنگناهای سختی قرار می گیرد و انتخاب های بدی انجام می دهد.
زمانی که انسان از ناحیه ای ضربه بخورد، تمام سعی و تلاشش را می کند که خودش را در آن زمینه قوی کند. انسان زمانی که از مسئله ای ضربه بخورد، آن ناحیه را سفت و سخت می کند و تمام تلاشش را می کند که دیگر از آن قسمت ضربه نبیند و بعد شروع به انتقام گرفتن می کند. اما نوع انتقام بستگی به دانایی فرد دارد، یعنی دانایی مشخص کننده نوع انتقام می باشد. اگر دانایی فرد کم باشد، بعد از رنج سریعاً تلاش می کند تا از آن موضوع و رنج خارج شود، اما زمانی که دانایی فرد بالا می رود دلیل رنجش خودشان را جستجو می کنند.
نکته جالبی که قرار دارد این می باشد که انسان اوایل تمام سعی اش را می کند تا به ویژگی های معشوقشان نزدیک شوند، زمانی که به نتیجه نرسیدند احساس می کنند صفاتشان از او ربوده شده است و از او سرقت شده است، چون در این بازده زمانی انرژی و اعتماد به نفس از بین می رود و صفاتی که شخص بطور کمرنگ داشته است در گره عشق از بین می رود.
برخی از افراد بد از شکست عشقی تصور می کنند که لیاقت و شایستگی آن فرد را نداشته اند.
ایان در مواجه با این موضوع، اعتماد به نفسشان از بین می رود. من در دانشگاه دوستی داشتم که عاشق شد و از سوی طرف مقابل جواب منفی گرفت، خیلی بهم ریخت و تمام مسئولیت هایش را رها کرد و در ساختمان سازی کار می کرد ولی در حال حاضر استاد دانشگاه در سوئیس می باشد.
خانم ها در مواجه با این مشکل به سمت جراحی زیبایی می روند و تصور می کنند که در چهره شان نقضی یا مشکلی دارند، در صورتی که اینطوری نیست. جراحی زیبایی در اوایل انرژی می دهد ولی به مرور زمان این انرژی از بین می رود.
برای رها شدن از این موضوع باید صفات درون خود را تقویت کرد و شروع به برطرف کردن اشکالات و خلق و خوی خود. این موضوع نقطه مقابل عیب روی خود گذاشتن می باشد. وقتی این اتفاق می افتد نیروی منفی، برچسب به انسان می زند اما راه درست درمان، پیدا کردن اشکالات درون خود می باشد.
ممکن است در طی این فرآیند شخص متوجه بشود که فردی شلخته، مادی، کینه ای ،حسود و ... می باشد. البته پیدا کردن این صفات کار بسیار سختی می باشد. امّا تا موقعی که شخص سیستم خمرش از وابستگی که هم می تواند موادمخدر باشد و هم فکر. تا موقعی که خمر تحت تاثیر ماده یا انسان می باشد، ما در زمینه پیدا کردن صفات درون، مشکل داریم. مگر اینکه فرد استقلال خود را بدست آورد مثلا برای از خواب بیدار شدنش وابسته به چیزی نباشد.
زمانی که نگاه معشوق به طرف مثبت نباشد، مانند این می باشد که بودجه شخص قطع شده و توان انجام هیچ کاری را ندارد.
اگر انسان بخواهد از این موضوع خارج شود، باید نگاه درسی به موضوع داشته باشد. باید به چشم فرصتی نگاه کرد که در طی آن می شود صفات از دست داده را دوباره پس گرفت، در اینصورت این راه موهبتی بزرگ می باشد و شخص می تواند جهشی بزرگ در زندگیش بوجود بیاورد.
چون انسان بی دلیل به فکر اصلاح خودش نمی افتد،اما این مسئله بقدری برای انسان گران تمام می شود که فرد شروع می کند به یافتن و برطرف کردن مشکلات.
امکان دارد زمانی که شخص جواب مثبتی نگرفته است، شروع به قهر کردن و انرژی دزدیدن و اذیت و آزار دیگران می کند.
در هستی هر چقدر هم که انسان سفت و سخت عمل کند، به تاریکی و هر چقدر نرم و لطیف باشد به روشنایی می رسد.
گاهی انسان برای رسیدن به شخص مورد علاقه، اصرار و پافشاری زیادی می کند. در صورتی که اگر شخص به شدت روی خواسته خودش پافشاری کند خداوند اذن دریافت خواسته اش را صادر نمی کند. چون می داند که این شخص ظرفیت رسیدن به خواسته اش را ندارد.
کسی که شدیدا علاقه مند می شود مانند درختی می ماند که براثر صاعقه در حال سوختن می باشد. اگر بتوان در این مرحله پاک سوخت و دست به انتقام نزد، به مرحله روئین تنی می رسد و دیگر آسیب پذیر نیست. برای خارج شدن از این مرحله باید به لطافت رسید.
اگر می خواهیم فر ایزدی را پیدا کنیم باید پر شویم. برای این که یک پر را به پرواز در بیاوریم بهترین راه این است که پر را در باد رها کنیم اگر با زور بخواهیم که پر را به پرواز در بیاوریم نمی شود، و مسئله خرابتر می شود.
اگر انسان این مراحل را رعایت کند، عاشق می ماند، به فرمان عقل می رسد و بی ادعا می شود.
انسانی که از رنج پر باشد از خود شیدایی، تکبر و خود شیفتگی فارغ است. حس عاشق مانند حس پرواز پر می باشد. عشق باید خلوص داشته باشد و همه ما این کار ها را انجام می دهیم که به خلوص عشق برسیم.
زور زدن، تقلا کردن و جا کندن در مسئله عاشقی ما را به نتیجه نمی رساند.
نیابد به دلیل اینکه عشق ناکامی داشته ایم، از مسائل روزمره خود فارغ شویم. باید کار، تحصیل و ... را انجام دهیم. باید این موضوعات را به جد گرفت تا مسئله به سرانجام برسد.
زمانی که انسان صفات ناقص خود را دید و سعی در برطرف کردنشان کرد، به بصیرت می رسد، احساس قربانی و تلف شدن را ندارد. اگر هم به نتیجه نرسید تصور می کند که حتما آن شخص مناسب او نیست. اگر احساس قربانی شدن را داشته باشد، مثل این می باشد که همیشه یک زخم و سرخوردگی را به همراه دارد، در ادامه در زندگی فردیش هم موفق نمی شود.
آتش عشق از درون انسان را می سوزاند، این سوختن هم دل انسان را می سوزاند. اگر دل انسان مملو از پیوندهای نامیمون، حسد، کینه، نفرت و ... باشد، آتش عشق مانند کوره عمل می کند و درون انسان را می سوزاند، اگر شخص مقاوم باشد و سوختن را تحمل کند، صفات درونی بد، به خاکستر تبدیل می شود و در انسان تغییرات بسیار زیادی به وجود می آورد. دیگر تنها یک نفر را دوست نمی دارد، بلکه تمامی هستی، حیوانات و انسانها و ... را دوست دارد.
اما اگر انسان در مقابل آتش عشق صبر نکند و این آتش را به بیرون منتقل کند، خود، دیگران، خانواده، دوستان و ... را می سوزاند.
در آخر هم خاصیت عشق،پالایش انسان می باشد.
برچسب:
نویسنده: باربد باقری