خرید بک لینک

گاهی اوقات ممکن است ما جایگاهمان را رفیع تر و بالاتر بدانیم مثلا یک کبوتر یا یک کلاغ یا جوجه مرغ بر اثر اوهام فکر میکند که عقاب است و میخواهد جایگاه خودش را بالا در نظر بگیرد و همان وقت که میخواهد بالا برود و به جایگاه خیالی خودش برسد از صخره ها پرتاب میشود و سقوط میکند و به پایین میفتد.

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

بزرگی در هر سطحی زیبنده هر کسی نیست بلکه باید اسباب و ابزار و وسایل آنرا فراهم کنی تا زیبنده تو باشد.

منیّت چگونه به وجود می آید؟

نقطه آغاز منیّت در انسان این است که شروع به حرکت کردن در هستی میکند و مهارتها و موفقیت هایی را بدست میxadآورد چه در زمینه علم و هنر یا هر چیز دیگری و بتواند در آن زمینه ها بدرخشد پس شرط لازم برای اینکه در انسان منیّت بوجود بیاید این است که انسان باید یک سری توانایی ها را از خودش بروز بدهد ، یک سری استعدادها را باید در خودش شکوفا بکند و بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد. وقتی که این مرحله را طی کرد شرط لازم را برای اینکه منیّت در او بوجود بیاید را فراهم میکند. وگرنه کسی که توانایی ندارد نمیتواند دچار منیّت شود. کسی که نوازنده خوبی هست میتواند در مورد ساز زدن و نوازندگی خودش دچار منیّت بشود یا کسی که خوب پول درمیاورد ممکن است در زمینه کسب و کار دچار منیّت بشود.

پس شرط لازم این است که ما اول توانائی را کسب کنیم . حال چه اتفاقی می افتد؟

وقتی ما یک حرکت مثبتی را انجام میدهیم مثلا توی یک جمعی کاری انجام میدهیم که دیگران نمیتوانند آن کار را انجام دهند یا در مسابقه ای طوری بازی میکنیم که از همه بهتر بازی میکنیم یا مورد تشویق قرار میگیریم یا توی مجلسی طوری صحبت میکنیم که همه حاضرین تحت تاثیر قرار میگیرند اینجاست که مورد تشویق قرار میگیریم و در ما یک انرژیبوجود می آید وقتی این انرژی جذب شد به ما یک لذت و احساس خاصی دست میدهد ، ما به دنبال این میگردیم که این لذت چگونه بوجود آمده . بعد از آن فرآیند قیاس آغاز میشود و خودمان را با دیگران مقایسه میکنیم مثلا میگوئیم من توانستم این کار را بکنم دیگران نتوانستند این کار را انجام دهند.

وقتی قیاس را انجام داد اصلی ترین اتفاق می افتد. یعنی تا این مرحله هیچ اتفاقی نیفتاده بود ولی از اینجا به بعد یک اتفاقی میفتد و آن اتفاق این است که پاسخی که برای آن قیاس پیدا میکنید و نتیجه ای که میگیرید این است که تو کارت درست تر از بقیه بوده یا تو بیشتر از بقیه میفهمی ، تو تواناتر از بقیه هستی ، تو از بقیه خیلی جلوتر هستی ، درکت بالاتر از بقیه است ، شعورت بالاتر است ، قیافت بهتره ، جذاب تری ، ساختاری که تو داری دیگران ندارند ، وقتی این نتیجه از این قیاس استخراج شد اینجا منیّتمتولد میشود و شروع میشود . حال اگر دانایی ما به قدرکافی باشد از این قیاس چنین نتیجه ای نمیگیریم ، چون میداند که انسان با مقایسه یک پارامتر آنهم در یک زمان کوتاه نمیشود چنین نتیجه ای استخراج کرد. مثل این میماند که شما دوتا ماشین را کنار همدیگر بگذارید و بگوئید چون سپر ماشین X از ماشین Y تمیزتر است بنابراین ماشین X بهتر است.

پس وقتی دانایی ما اندک و کم است ما با قیاس کردن توانایی های خودمان به این نتیجه میرسیم که ماهیت و ساختار بهتری داریم و این برای ما یک قالب ذهنی بوجود میاورد ، یک جور باور و یک جور اعتقاد را در ما بوجود میاورد و این اعتقاد و باور مسیر زندگی ما را عوض میکند و تحت تاثیر خودش قرار میدهد به این صورت که ما جایگاه خودمان را در هستی گم میکنیم و واقعا نمیدانیم در چه جایگاهی هستیم . وقتی هم که جایگاهمان را در هستی گم کردیم اتفاقات زیادی به دنبال آن می افتد. مثل اینکه ما در شهر اصفهان هستیم و فکر میکنیم که در شهر تبریز هستیم اگر جایگاه خودمان را بدانیم که هیچ. اما اگر فکر کنیم تبریز هستیم همه چیز را از تبریز محاسبه میکنید از روی نقشه . در آن صورت است که تمام محاسبات اشتباه در میxadآید و تمام حرکات ما اشتباه از آب درمی آید که این قسمت ساده قضیه است.

مسئله دیگری که بوجود میxadآید این است که ما توقعاتمان بالا میرود . مثلا وقتی ما جایگاهمان را در حد یک دکتر یا مهندس بدانیم توقع احترام به یک دکتر یا مهندس را داریم و انتظار داریم که مثل دکتر و مهندس با ما رفتار بشود و وقتی اطرافیان که جایگاه واقعی و حقیقی ما را میدانند و می بینند در حد خودمان به ما احترام میگذارند و برخورد میکنند اینجاست که ما دچار تنفر و خشم و بهم ریختگی میشویم، چون یه چیز دیگه حساب میکردیم ولی یه چیز دیگه شده است. این تفاوت جایگاه که بوجود می آید مفهومی به نام تنافر یا جدایی را بوجود میاورد . حال باید دید که چه چیزهایی با تنفر همگام و مشترک است : توقع بیجا ، خشونت ، تنفر ، کینه ، حسادت ، مکر ، حیله ، تزویر ، نیرنگ و خیلی خصلتهای دیگر از منیّت متولد میشود.

حال وقتی ما جایگاه خودمان را در هستی از دست دادیم یک اتفاق دیگر هم می افتد و آن اینست که امکان تبادل انرژی درست را با طبیعت از دست میدهیم یعنی از خیلی از خوراکیها و چیزهایی که باید دریافت کنیم محروم میشویم ، چون برای مقابله با عواطف و حالاتی که برایمان ناخوشایند بود ، یک حصاری را دور خودمان درست میکنیم و به هیچ کس اجازه نزدیک شدن را نمیدهیم تا کسی نتواند به ما آسیب برساند ، این کارها همگی در صور پنهان انجام می شود . بنابراین ما در یک حصار بسته میمانیم و چیزی را نمی توانیم دریافت کنیم یعنی امواج هستی را که جزء خوراک ما هست را نمیتوانیم دریافت کنیم و از آنها محروم میشویم. مثل جنگهای زمان قدیم که کشورها برای اینکه دیگران نتوانند به آنها هجوم ببرند دور شهر یا کشور خود حصار و قلعه ای درست میکردند . کسی نمیتوانست به آنها حمله کند اما تمام نیرویشان صرف دفاع از خودشان میشد و بعد از مدتی با کمبود مواد غذایی و آذوقه مواجه می شدند و مجبور می شدند به شهرها و کشورهای مجاور و همسایه هجوم و یورش ببرند . بنابراین یا حمله میکردند برای تهیه غذا و آذوقه ، یا دفاع میکردند برای اینکه کسی غذا و آذوقه آنها را غارت نکند.

بنابراین کسی که دچار منیّت شده بین این دو حالت نوسان دارد . یا خودش را جمع میکند و حالت تدافعی به خود میگیرد و از عواطف و احساسات و دریافتها محروم میشود یا اینکه شروع به حمله کردن به حریم دیگران میکند و چون خودش و جایگاه خود را بالاتر از آن چیزی که هست میبیند این اجازه و مجوز را به خودش میدهد که وارد حریم دیگران شود.

بطور کلی انسانها به دو صورت می توانند در هستی فعالیت کنند:

1- تمام انسانها برای اینکه انگیزه برای حرکت داشته باشند به انرژی احتیاج دارند ، این انرژی را یا باید بنحوی از دیگران بدزدیم و به دست بیاوریم مثل همین که وارد حریم دیگران بشویم.

2- یا اینکه به مرحله تولید و جوشش برسیم.

در حالت اول اگر بخواهیم انرژی خود را از دیگران تامین کنیم عواقبی در پیش دارد : مثلاً اگر به ما احترام نگذارند به ما برمیخورد یا اگر از ما تعریف و تمجید نکنند ناراحت میشویم بخاطر اینکه همیشه در پِی این هستیم که جایگاه خودمان را حفظ کنیم.

در حالت دوم اگر ما انرژی لازم را خودمان تولید کنیم و موجود خودجوشی باشیم اگر از درون خودمان شادی را تامین کنیم در آن صورت تمام این مسائل برطرف میشود و دیگر نیازی نداریم چیزی از دیگران بدزدیم ، نیازی نداریم احترام را بدزدیم و نیازی نداریم انرژی را از بیرون تامین کنیم و بدست بیاوریم.

نتیجه نهایی این است که اگر داناییِ مان را به حد کافی نرسانیم و جایگاهمان را بالاتر ببینیم برای ما ایجاد اشکالات میشود و در منیّت باید حتما یک رشته باشد تا در آن رشته انسان تَبَهُّر پیدا بکند تا خودش را بالاتر در نظر بگیرد.


موضوعات مرتبط: خلاصه سی دی ها ، آموزشهای جهانبینی

برچسب: خلاصه,منیّتسی,تدریس,لژیون, نویسنده: باربد باقری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:19

صفحه بندی